پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب پنجم در رضا

بخش ۱۱ - حکایت

چه خوش گفت شاگرد منسوج باف

چو عنقا بر آورد و پیل و زراف

مرا صورتی بر نیاید ز دست

که نقشش معلم ز بالا نبست

گرت صورت حال بد یا نکوست

نگارندهٔ دست تقدیر، اوست

در این‌، نوعی از شرک پوشیده هست

که زیدم بیازرد و عمروم بخست

گرت دیده بخشد خداوند امر

نبینی دگر صورت زید و عمرو

نپندارم ار بنده دم در کشد

خدایش به روزی قلم در کشد

جهان‌آفرینت گشایش دهاد

که گر وی ببندد‌، که داند گشاد‌؟

ادامه‌ی باب پنجم در رضا

  1. بخش ۱۳ - گفتار اندر اخلاص و برکت آن و ریا و آفت آنعبادت به اخلاص نیت نکوست
  2. بخش ۱۴ - حکایتشنیدم که نابالغی روزه داشت
  3. بخش ۱۵ - حکایتسیهکاری از نردبانی فتاد
همه‌ی باب پنجم در رضا ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.