پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب پنجم در رضا

بخش ۶ - حکایت

شنیدم که دیناری از مفلسی

بیفتاد و مسکین بجستش بسی

به آخر، سرِ ناامیدی بتافت

یکی دیگرش ناطلب‌کرده یافت

به بدبختی و نیکبختی قلم

بگردید و ما همچنان در شکم

نه روزی به سرپنجگی می‌خورند

که سرپنجگان تنگ‌روزی‌ترند

بسا چاره‌دانا به سختی بمرد

که بیچاره گوی سلامت ببُرْد

ادامه‌ی باب پنجم در رضا

  1. بخش ۸ - حکایت مرد درویش و همسایهٔ توانگربلند اختری نام او بختیار
  2. بخش ۹ - حکایتیکی پیرِ درویش در خاک کیش
  3. بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغنچنین گفت پیش زغن کرکسی
  4. بخش ۱۱ - حکایتچه خوش گفت شاگرد منسوج باف
  5. بخش ۱۲ - مثلشتر بچه با مادر خویش گفت:
  6. بخش ۱۳ - گفتار اندر اخلاص و برکت آن و ریا و آفت آنعبادت به اخلاص نیت نکوست
  7. بخش ۱۴ - حکایتشنیدم که نابالغی روزه داشت
  8. بخش ۱۵ - حکایتسیهکاری از نردبانی فتاد
همه‌ی باب پنجم در رضا ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.