پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب اول در عدل و تدبیر و رای

بخش ۱۴ - حکایت

شبی دود خلق آتشی برفروخت

شنیدم که بغداد نیمی بسوخت

یکی شکر گفت اندران خاک و دود

که دکان ما را گزندی نبود

جهاندیده‌ای گفتش ای بوالهوس

تو را خود غم خویشتن بود و بس؟

پسندی که شهری بسوزد به نار

اگر چه سرایت بود بر کنار؟

به جز سنگدل ناکُنَد معده تنگ

چو بیند کسان بر شکم بسته سنگ

توانگر خود آن لقمه چون می‌خورد‌؟

چو بیند که درویش خون می‌خورد؟

مگو تندرست است رنجور‌دار

که می‌پیچد از غصه رنجوروار

تنکدل چو یاران به منزل رسند

نخسبد که واماندگان از پسند

دل پادشاهان شود بارکش

چو بینند در گل خر خارکش

اگر در سرای سعادت کس است

ز گفتار سعدیش حرفی بس است

همینت بسنده‌ست اگر بشنوی

که گر خار کاری سمن ندروی

ادامه‌ی باب اول در عدل و تدبیر و رای

  1. بخش ۱۶ - حکایت برادران ظالم و عادل و عاقبت ایشانشنیدم که در مرزی از باختر
  2. بخش ۱۷ - صفت جمعیت اوقات درویشان راضیمگو جاهی از سلطنت بیش نیست
  3. بخش ۱۸ - حکایت عابد و استخوان پوسیدهشنیدم که یک بار در حله‌ای
  4. بخش ۱۹ - گفتار اندر نکوکاری و بدکاری و عاقبت آنهانکوکار مردم نباشد بدش
  5. بخش ۲۰ - حکایت شحنه مردم آزارگزیری به چاهی در افتاده بود
  6. بخش ۲۱ - حکایت حجاج یوسفحکایت کنند از یکی نیکمرد
  7. بخش ۲۲ - در نواخت رعیت و رحمت بر افتادگانمدر پرده کس به هنگام جنگ
  8. بخش ۲۳ - حکایت در این معنییکی را حکایت کنند از ملوک
همه‌ی باب اول در عدل و تدبیر و رای ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.