پرش به محتوای اصلی
رشحه رشحه

رشحه

شمارهٔ ۱۵ - از یک قصیده

تو آن شهریاری که از آستینت

کشد بر سر خویش خورشید معجر

چو از خون گردان و از گرد میدان

شود دشت دریا شود بحر چون بر

فلک گردد از نوک رمحت مشبک

زمین گردد از نعل رخشت مجدر

ادامه‌ی رشحه

  1. شمارهٔ ۱۷ - مطلع یک غزلهمی ریزد به روی یکدگر دلهای مجروحان
  2. شمارهٔ ۱۸ - مطلع یک غزلفرستد مژدهٔ وصلی چو خو کردم به هجرانش
  3. شمارهٔ ۱۹ - مطلع یک غزلشب و روز من آن داند که دیده است
  4. شمارهٔ ۲۰ - غزلآمد هزار تیر تو بر جسم چاک چاک
  5. شمارهٔ ۲۱ - از یک غزلبه یاد روی تو بر مه شبی نظر کردم
  6. شمارهٔ ۲۲ - از یک قصیدهتاج دولت تا ز خاک درگهش بر سر زدم
  7. شمارهٔ ۲۳ - غزل جفا و جور تو عمری بدین امید کشیدم جفا و جور تو عمری بدین امید کشیدم
  8. شمارهٔ ۲۴ - از یک غزلنکشد دل به جز آن سرو قدم جای دگر
همه‌ی رشحه ←

رشحه درباره‌ی رشحه

بیگم (گمان می رود اسمی داشته از قبیل فاطمه و سکینه و بیگم دنبال آن بوده ولی در نسخه های موجود از قلم کاتب افتاده است.) دختر هاتف، متخلص به رَشحه (۱۱۹۸ قمری - ؟) شاعر ایرانی در دوران قاجار بود. پدر بیگم (هاتف اصفهانی)، شوهرش (میرزا علی اکبر، متخلص به «نظیری»)، پسرش (میرزا احمد متخلص به «کشته») و برادرش (سید محمد متخلص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.