پرش به محتوای اصلی
رشحه رشحه

رشحه

شمارهٔ ۱۹ - مطلع یک غزل

شب و روز من آن داند که دیده است

پریشان زلف او را بر بناگوش

ندارم عقل در کف ای خوشا دی

ندارم هوش در سر ای خوشا دوش

نگه می‌کردی و می‌بردیم عقل

سخن می‌گفتی و می‌بردیم هوش

عیان روی گل و دامان گلچین

نشاید گفت بلبل را که مخروش

ادامه‌ی رشحه

  1. شمارهٔ ۲۱ - از یک غزلبه یاد روی تو بر مه شبی نظر کردم
  2. شمارهٔ ۲۲ - از یک قصیدهتاج دولت تا ز خاک درگهش بر سر زدم
  3. شمارهٔ ۲۳ - غزل جفا و جور تو عمری بدین امید کشیدم جفا و جور تو عمری بدین امید کشیدم
  4. شمارهٔ ۲۴ - از یک غزلنکشد دل به جز آن سرو قدم جای دگر
  5. شمارهٔ ۲۵ - غزل چه شود اگر که بری ز دل همه دردهای نهانیم چه شود اگر که بری ز دل همه دردهای نهانیم
  6. شمارهٔ ۲۶ - نامشخصیکی شد تا به کویت بانگ زاغ و نغمهٔ بلبل
  7. شمارهٔ ۲۷ - نامشخصباز دل برد از کفم زلف نگار تازه‌ای
  8. شمارهٔ ۲۸ - نامشخصجدا از زلف و رخسار تو جان دادم به ناکامی
همه‌ی رشحه ←

رشحه درباره‌ی رشحه

بیگم (گمان می رود اسمی داشته از قبیل فاطمه و سکینه و بیگم دنبال آن بوده ولی در نسخه های موجود از قلم کاتب افتاده است.) دختر هاتف، متخلص به رَشحه (۱۱۹۸ قمری - ؟) شاعر ایرانی در دوران قاجار بود. پدر بیگم (هاتف اصفهانی)، شوهرش (میرزا علی اکبر، متخلص به «نظیری»)، پسرش (میرزا احمد متخلص به «کشته») و برادرش (سید محمد متخلص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.