پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۰

تا زنده‌ایم، یاد لبش بر زبان ماست

ذکرش دوای درد دل ناتوان ماست

گر فتنه می‌شویم بر آن روی، طرفه نیست

زیرا که یار فتنهٔ آخر زمان ماست

گیرم که مهر او ز دل خود برون برم

این درد را چه چاره؟ که در مغز جان ماست

از ما مپرس: کاتش دل تا چه غایتست؟

از آب دیده پرس، که او ترجمان ماست

انصاف، حیف نیست که باری نمی‌دهد؟

شاخی چنین شگرف، که در بوستان ماست

مشکل رها کند که : بگوییم حال خویش

بندی، که از محبت او بر زبان ماست

ای اوحدی، ز غیر شکایت چه می‌کنی؟

ما را شکایت از بت نامهربان ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۲آن ترک پری چهره، که مانند فرشتست
  2. غزل شمارهٔ ۹۳آن فروغ لاله یا برگ سمن، یا روی تست؟
  3. غزل شمارهٔ ۹۴عالمی را دشمنی با من ز بهر روی تست
  4. غزل شمارهٔ ۹۵دلم ز هر دو جهان مهر پروریدهٔ تست
  5. غزل شمارهٔ ۹۶بنگرید این فتنه را کز نو پدیدار آمده‌ست
  6. غزل شمارهٔ ۹۷این نوبت آب دیده ز هنجار دیگرست
  7. غزل شمارهٔ ۹۸ترک گندم گون من هر دم به جنگی دیگرست
  8. غزل شمارهٔ ۹۹دل به صحرا می‌رود، در خانه نتوانم نشست
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.