پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۲

کار ما امروز زان رخ با نواست

شکر ایزد کان مخالف گشت راست

گر چه یک چند از وفاداری بجست

هم چنان وقت وفا داری بجاست

عارض او در خم زلف چو مار

آرزویی در دهان اژدهاست

عیب نتوان کرد اگر روزی دو، دوست

روی میپیچد، که دشمن در قفاست

نام او بیگانه قاصد کرده‌ام

ورنه می‌دانم که با جان آشناست

یک دم از دستش نمی‌دانیم داد

گر چه دستش دایم اندر خون ماست

آنکه او را دور کرد از من چه کرد؟

چون ز مهر او سر مویی نکاست

عشقبازی را خطا نتوان شمرد

عاشقان را کام دل جستن خطاست

رغبت بوس و تمنای کنار

شهرتست، این عشق ورزیدن جداست

اوحدی، گر کشته گردی در غمش

سهل باشد، چون غم او خون بهاست

عشق خوبان بی‌بلا هرگز که دید؟

خوب نیز از حق خویش اندر بلاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۴باز مخمورم، کجا شد ساقی؟ آن ساغر کجاست؟
  2. غزل شمارهٔ ۸۵یارب، این مهمان چون ماه از کجاست؟
  3. غزل شمارهٔ ۸۶ای نسیم صبح دم، یارم کجاست؟
  4. غزل شمارهٔ ۸۷نوبهارست و چمن خرم و گلزار اینجاست
  5. غزل شمارهٔ ۸۸نهان از نهان کیست؟ دلدار ماست
  6. غزل شمارهٔ ۸۹روزه‌داران را هلال عید ابروی شماست
  7. غزل شمارهٔ ۹۰تا زنده‌ایم، یاد لبش بر زبان ماست
  8. غزل شمارهٔ ۹۱لاله افیون در شراب انداختست
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.