پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۲

به دکان می‌فروشان گروست هر چه دارم

همه خنب‌ها تهی گشت و هنوز در خمارم

ز گریزپایی من چو خبر به خانه آمد

نتوان به خانه رفتن، که ز خواجه شرم دارم

ز جهانیان برآمد خبرم به می‌پرستی

کس ازین خبر ندارد که چه رند خاکسارم؟

سر بد پسندم آخر که چه فتنه کرد، دیدی

دل کژ گمان من بین که: هنوز امیدوارم

دل و دین و دانشی را، که به عمر حاصل آمد

همه کردم اندرین کار و بدان که: در چه کارم؟

مگرم دهند راهی به کلیسای گبران

که به خانقاه رفتم شب و کس نداد بارم

خبر عنایت او ز کسی شبی شنیدم

به امید آن عنایت شب و روز می‌گذارم

به قیامت ار برآید تن من ز خاک محشر

دل من ز شرمساری نهلد که: سر برآرم

بر اوحدی مگویید دگر حکایت من

چو نماند رخت و باری که به اوحدی سپارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۴درون خود نپسندم که از تو باز آرم
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۵سرم سودای او دارد، زهی سودا که من دارم!
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۶گر او پیدا شود بر من به شیدایی کشد کارم
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۷منازل سفرت پیش دیده می‌آرم
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۸من همان داغ محبت که تو دیدی دارم
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۹گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۰من از پیوستگان دل غریبی در سفر دارم
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۱ز داغ و درد تو بر جان و دل نشان دارم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.