پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۸

به یک نظر چو ببردی دل زبون ز برم

چرا به دیدهٔ رحمت نمی‌کنی نظرم؟

به تن ز پیش تو دورم، ولی دلم بر تست

نگاه دار دلم را، که سوختی جگرم

روا مدار که: با دشمنان من شب و روز

تو جام بر لب و من بی‌لب تو جامه درم

بدان صفت زده‌ای خیمه بر دلم شب و روز

که سال و ماه تو گویی به خیمهٔ تو درم

ز هر چه خلق بگویند و هر سخن که رود

به جز حدیث تو چیزی نمی‌کند اثرم

به ترک آینه گفتم چو عاشق تو شدم

ز بیم آنکه مبادا به خویشتن نگرم

شنیده‌ام که: ترا با شکستگان کاریست

بدان نشاط و هوس دم بدم شکسته‌ترم

خیال بود که: وقتی به رغم بدگویان

شب فراق به پرسش در آمدی ز درم

کنون ز نیمه ره او نیز باز می‌گردد

که راه سیل گرفتست از آب چشم ترم

چه جور ازین بتر آخر؟ که از برای یکی

به پیش تیر جفای هزار کس سپرم

دلت ببخشد و بر حال من نبخشی تو

ز آه اوحدی ار بشنوی شبی خبرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۰عمریست تا ز دست غمت جامه می‌درم
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۱همه کامیم برآید، چو در آیی ز درم
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۲به دکان می‌فروشان گروست هر چه دارم
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۳تا میسر گشت در گرمابه وصل آن نگارم
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۴درون خود نپسندم که از تو باز آرم
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۵سرم سودای او دارد، زهی سودا که من دارم!
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۶گر او پیدا شود بر من به شیدایی کشد کارم
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۷منازل سفرت پیش دیده می‌آرم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.