پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۱

ماهرویا، عاشق آن صورت پاک توام

بندهٔ قد خوش و رفتار چالاک توام

قرص خورشیدی، که چون بر رویت اندازم نظر

روشنایی باز می‌دارد ز ادراک توام

فارغ از حال دل آشفتهٔ‌زار منی

فتنهٔ خال رخ خوب طربناک توام

بر سر کوی تمنای تو از نزدیک و دور

هر کسی را آبرویی هست و من خاک توام

مار زلفت بر دلم هر لحظه نیشی می‌زند

شربتی بفرست از آن لعل چو تریاک توام

سرمه سازم دیدهای پاک بین خویش را

گر به دست آید غبار دامن پاک توام

اوحدی را در کمند آور، چو صیدی میکنی

ورنه من خود روز و شب دربند فتراک توام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۳فاش گشت آن ماجری، کز مرد و زن پوشیده‌ام
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۴به مسجد ره نمی‌دانم، گرفتار خراباتم
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۵تا دل اندر پیچ آن زلف به تاب انداختم
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۶اگر به مجلس قاضی نموده‌اند که: مستم
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۷ای زاهد مستور، ز من دور، که مستم
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۸صنما، به دلنوازی نفسی بگیر دستم
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۹گر یار بلند آمد، من پستم و من پستم
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۰من از دیوانگی خالی نخواهم بود تا هستم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.