پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۰

من درین شهر پای بند توام

عاشق قامت بلند توام

مردهٔ آن دهان چون پسته

کشتهٔ آن لب چو قند توام

می‌دوانی و می‌کشی زارم

چون بدیدی که در کمند توام

ای هلاک دلم پسندیده

دولتی باشد از پسند توام

گذری می‌کن، ار طبیب منی

آتشی می‌نه، ار سپند توام

گو: رفیقان سفر کنند که من

نتوانم، که پای بند توام

ز اوحدی باز پرس حال، که من

تا چه غایت نیازمند توام؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۲من چو همین حرف الف دیده‌ام
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۳فاش گشت آن ماجری، کز مرد و زن پوشیده‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۴به مسجد ره نمی‌دانم، گرفتار خراباتم
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۵تا دل اندر پیچ آن زلف به تاب انداختم
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۶اگر به مجلس قاضی نموده‌اند که: مستم
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۷ای زاهد مستور، ز من دور، که مستم
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۸صنما، به دلنوازی نفسی بگیر دستم
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۹گر یار بلند آمد، من پستم و من پستم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.