پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۹

من که باشم؟ که به من نامه فرستند و سلام

گو: به دشنام ز من یاد کن از لب، که تمام

از کجا میرسد این نامه فرو بسته به مهر؟

کز نسیمش نفس مشک بر آید به مشام

نامهٔ دوست همی خوانم و در تشویشم

که جوابش چه نویسم من آشفته پیام؟

می‌نویسم سخن مهر و قلم می‌گوید:

عجب ار نامه نسوزد! که بسوزست کلام

بنوشتم غرض، اما ننمودم بکسی

قصهٔ خاص نشاید که نمایند به عام

دلبرا، می‌کنم از دور سلامت، گرچه

دشمنانم نگذارند که: آیم به سلام

به نصیحت گر خود گوش نکردم، زانست

دلم امروز چنین سوخته و کارم خام

پادشاهی، تو به درویش کجا دل بنهی؟

این قدر بس که نظر باز نگیری ز غلام

اوحدی، با تو گر ایام به کینست مترس

جهد آن کن که به مهری گذرانی ایام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۱ماهرویا، عاشق آن صورت پاک توام
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۲من چو همین حرف الف دیده‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۳فاش گشت آن ماجری، کز مرد و زن پوشیده‌ام
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۴به مسجد ره نمی‌دانم، گرفتار خراباتم
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۵تا دل اندر پیچ آن زلف به تاب انداختم
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۶اگر به مجلس قاضی نموده‌اند که: مستم
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۷ای زاهد مستور، ز من دور، که مستم
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۸صنما، به دلنوازی نفسی بگیر دستم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.