پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۳

فاش گشت آن ماجری، کز مرد و زن پوشیده‌ام

سر به سر گفتند آن کو تن به تن پوشیده‌ام

دوست تا احوال ما بشنید رحمت کرد و لطف

خود حدیثی گفتنی بود این که من پوشیده‌ام

چون مرا خاموش بینی از شکیبایی، بدانک

نالهای سر به مهر اندر دهن پوشیده‌ام

قالب و قلبم خیالی در خیالی بیش نیست

خود ندانم بر چه چیز این پیرهن پوشیده‌ام؟

یاد او را بر دل و دل را به جان پیوسته‌ام

مهر او در جان و جان اندر بدن پوشیده‌ام

من که از دشمن سخن گویم، تامل کن که چون

ماجرای دوست را زیر سخن پوشیده‌ام؟

اوحدی، گر دوست خنجر میکشد دستش مگیر

گو: بزن، کز بهر شمشیرش کفن پوشیده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۵تا دل اندر پیچ آن زلف به تاب انداختم
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۶اگر به مجلس قاضی نموده‌اند که: مستم
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۷ای زاهد مستور، ز من دور، که مستم
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۸صنما، به دلنوازی نفسی بگیر دستم
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۹گر یار بلند آمد، من پستم و من پستم
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۰من از دیوانگی خالی نخواهم بود تا هستم
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۱دلبرا، قیمت وصل تو کنون دانستم
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۲چو بر سفینهٔ دل نقش صورت تو نبشتم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.