پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۵

تا دل اندر پیچ آن زلف به تاب انداختم

جان خود در آتش و تن در عذاب انداختم

خود زمانی نیست پیش دیدهٔ من راه خواب

بس که این توفان خون در راه خواب انداختم

تا نپنداری که دیدم تا برفتی روی ماه

یا به مهر دل نظر بر آفتاب انداختم

از شتاب عمر می‌ترسد دل من، خویش را

زان بجست و جوی وصل اندر شتاب انداختم

بود خود در عشق تو هم سینه ریش و دل کباب

دیگر از هجرت نمکها بر کباب انداختم

شکر کردم تا در آتش دیدم این دل را چنین

زانکه می‌پنداشتم کین دل به آب انداختم

چون نه مرد آن دهانم، با لب شیرین تو

اوحدی را در سؤال و در جواب انداختم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۷ای زاهد مستور، ز من دور، که مستم
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۸صنما، به دلنوازی نفسی بگیر دستم
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۹گر یار بلند آمد، من پستم و من پستم
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۰من از دیوانگی خالی نخواهم بود تا هستم
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۱دلبرا، قیمت وصل تو کنون دانستم
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۲چو بر سفینهٔ دل نقش صورت تو نبشتم
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۳پیشتر از عاشقی عافیتی داشتم
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۴تو دامن از کف من دوش در کشیدی و گفتم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.