پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۳

ز خونم روی میدان تازه گردان

تمنای شهیدان تازه گردان

ز دل یک لخت دارم نیم خورده

جگر بریان کن و خوان تازه گردان

به عالم وقتی آسان مردنی بود

به بالینم بیا وان تازه گردان

اگر توفان نوحی خواهی از خون

کهن ریشم به مژگان تازه گردان

برقص ای نیم بسمل صید، در دل

شکستن های مژگان تازه گردان

ز چاک جامه گر دل می گشاید

شکر خند گریبان تازه گردان

دلا در خون سرشتی خاکم، اکنون

کهن دیوار ایمان تازه گردان

ز میدان رو متاب، از شیر مردی

مرو، نام شهیدان تازه گردان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۵ساقی بیا و دامن گل بر سبو فشان
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۶تو ای زاهد برو افسانهٔ باغ ارم بشنو
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۷ز چشم من مجوش ای گریه هنگام وصال او
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۸مسازم نا امید از خود، چو گشتم مبتلای تو
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۹تا به خون ریزیم اشارت ها نمود ابروی او
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۰اینک رسید وعده، گشاد نقاب کو
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۱صنمی که غمزهٔ او، به صف بلا نشسته
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۲خیز و شراب حیرتم، زان قد جلوه ساز ده
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.