پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۷

ز چشم من مجوش ای گریه هنگام وصال او

که محجوبست و می سازد هلاکم انفعال او

ز شرح شوقم آتش در پر روح الامین افتد

اگر غمنامهٔ هجر تو بربندم به بال او

نمیرم زود، غمگین است پیش از مردن یاران

کند آغاز شیون تا شود رفع ملال او

پس از مردن گره شد در گلویم گریه، چون دیدم

که جان رو در قفا می رفت از شوق جمال او

بر آرم در لحد آهی که آتش در ملک گیرد

اگر باشد به جز اسرار عشق از من سوال او

چو مست آمد برون عرفی، چه گویم اهل تقوی را

چه سان زد مشعله بر خاک عصمت رنگ آل او

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۹تا به خون ریزیم اشارت ها نمود ابروی او
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۰اینک رسید وعده، گشاد نقاب کو
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۱صنمی که غمزهٔ او، به صف بلا نشسته
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۲خیز و شراب حیرتم، زان قد جلوه ساز ده
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۳ساغر لب ریز وصل، بر کف مشتاق نه
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۴عاشقی دکان رسوایی به شهر و کو منه
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۵شب نشد از تاب تب پیرهن آتشکده
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۶جانم ز سینه بر زه دامان بر آمده
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.