پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۱

صنمی که غمزهٔ او، به صف بلا نشسته

به هوای دل مسیحا، به ره فنا نشسته

چو رسی به تربت من، مفشان به ناز دامن

که غبار درد و حسرت، به مزار ما نشسته

شود آشکار فردا، که به راه وعدهٔ او

ز غم بهشت و دوزخ، ز جهان جدا نشسته

ز ره وفا در این کو، که گذشته دامن افشان

که غبار کوچهٔ ما، بر توتیا نشسته

ز دعا چه کار جویم، که میان تنگدستان

به هزار نامرادی، اثر دعا نشسته

روم از جهان و شادم، که به راه ما قیامت

ز خیال غمزهٔ تو، حشم بلا نشسته

تو و بزم عیش عرفی، من و کوچه ای که هر سو

سر خون چکان فتاده، دل بینوا نشسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۳ساغر لب ریز وصل، بر کف مشتاق نه
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۴عاشقی دکان رسوایی به شهر و کو منه
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۵شب نشد از تاب تب پیرهن آتشکده
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۶جانم ز سینه بر زه دامان بر آمده
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۷به کشتن من عاجز شتاب، یعنی چه
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۸نه بی موجب به خاکم، از سم اسبش، نشان مانده
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۹بانگ ما کبک است، خرمن را به خرمن باز ده
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۰از سفر می آیی و تاراج عزت کرده ای
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.