پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

مقطعات

شمارهٔ ۷ - در یاس از خلق و توکل به خدا

نماند هیچ کریمی که پای خاطر من

ز بند حادثهٔ روزگار بگشاید

خیال بود مرا کان غرض که مقصود است

حصول آن غرض از شهریار بگشاید

بدان هوس بر سلطان کامران رفتم

که از عطای ویم کار و بار بگشاید

ز پیش شاه و وزیرم دری گشاده نشد

مگر ز غیب دری کردگار بگشاید

عبید حاجت از آن در طلب که رحمت او

اگر ببندد یک در هزار بگشاید

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۹ - در حسرت بر عمر گذشتهبه نای و نی همه عمرم گذشت و می‌گفتم
  2. شمارهٔ ۱۰ - در عبرتای عبید این گل صد برگ بر اطراف چمن
  3. شمارهٔ ۱۱ - در تعریضآنکه گردون فراشت و انجم کرد
  4. شمارهٔ ۱۲ - در تزکیهٔ نفس خودعبید این حرص مال و جاه تاکی
  5. شمارهٔ ۱۳ - در صفت قصر شیخ ابواسحاقبفیروزی در این قصر همایون
  6. شمارهٔ ۱۴ - در تضمین مطلع یکی از قصاید سعدی گویدچه تفاوت کند ار زانکه بیائی بر ما
  7. شمارهٔ ۱۵ - در مناجات گویدچون در این دنیا عزیزم داشتی یارب به لطف
  8. شمارهٔ ۱۶ - در شکایت از قرض گویدمردم به عیش و شادی و من در بلای قرض
همه‌ی مقطعات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.