پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

مقطعات

شمارهٔ ۱۶ - در شکایت از قرض گوید

مردم به عیش و شادی و من در بلای قرض

هریک به کار و باری و من مبتلای قرض

قرض خدا و قرض خلایق به گردنم

آیا ادای فرض کنم یا ادای قرض

خرجم فزون ز غایت و قرضم برون ز حد

فکر از برای خرج کنم یا برای قرض

از هیچ خط نتابم غیر از سجل دین

وز هیچکس ننالم غیر از گوای قرض

در شهر قرض دارم واندر محله قرض

در کوچه قرض دارم واندر سرای قرض

از صبح تا به شام در اندیشه مانده‌ام

تا خود کجا بیابم ناگه رجای قرض

مردم ز دست قرض گریزان و من به صدق

خواهم پس از نماز و دعا از خدای قرض

عرضم چو آبروی گدایان به باد رفت

از بس که خواستم ز در هر گدای قرض

گر خواجه تربیت نکند نزد پادشا

مسکین عبید چون کند آخر دوای قرض

خواجه علاء دولت و دین آن که جز کفش

هرگز کسی ندید به گیتی سزای قرض

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۱۸ - در وصف معشوقه گویدزهی لعل لب نازک میانت
  2. شمارهٔ ۱۹ - در وصف ایوان سلطانی گویدچه خوش باشد در این فرخنده ایوان
  3. شمارهٔ ۲۰ - در نصیحتای دل ز اهل و اولاد دیگر مکش ملامه
  4. شمارهٔ ۲۱ - در حقیقت احوال خود گویدبیش از این از ملک هر سالی مرا
  5. شمارهٔ ۲۲ - در حسرت بی پولی گویدای اقچه گرد روی کانی
  6. شمارهٔ ۲۳ - در وصف کاخ سلطانی گویدنشستن با نشاط و کامرانی
  7. شمارهٔ ۲۴ - در وصف قلعهٔ دارالامان کرمان گویدحریم قلعهٔ دارالامان که در عالم
  8. شمارهٔ ۲۵ - در مناجات گوید به وضع مطایبهخدایا دارم از لطف تو امید
همه‌ی مقطعات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.