پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

مقطعات

شمارهٔ ۱۰ - در عبرت

ای عبید این گل صد برگ بر اطراف چمن

هیچ دانی که سحرگاه چرا می‌خندد

با وجود گره غنچهٔ و تنگی دل او

حکمتی هست نه از باد هوا می‌خندد

چون ثبات فلک و کار جهان می‌بیند

به بقای خود و بر غفلت ما می‌خندد

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۱۲ - در تزکیهٔ نفس خودعبید این حرص مال و جاه تاکی
  2. شمارهٔ ۱۳ - در صفت قصر شیخ ابواسحاقبفیروزی در این قصر همایون
  3. شمارهٔ ۱۴ - در تضمین مطلع یکی از قصاید سعدی گویدچه تفاوت کند ار زانکه بیائی بر ما
  4. شمارهٔ ۱۵ - در مناجات گویدچون در این دنیا عزیزم داشتی یارب به لطف
  5. شمارهٔ ۱۶ - در شکایت از قرض گویدمردم به عیش و شادی و من در بلای قرض
  6. شمارهٔ ۱۷ - ایضا در شکایت از قرض گویدوای بر من که روز شب شده‌ام
  7. شمارهٔ ۱۸ - در وصف معشوقه گویدزهی لعل لب نازک میانت
  8. شمارهٔ ۱۹ - در وصف ایوان سلطانی گویدچه خوش باشد در این فرخنده ایوان
همه‌ی مقطعات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.