پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

مقطعات

شمارهٔ ۱۳ - در صفت قصر شیخ ابواسحاق

بفیروزی در این قصر همایون

که بادا تا به نفخ صور معمور

به شادی بزم سلطان قصب پوش

که دل را ذوق بخشد دیده را نور

جمال ملک و دین شاه جوانبخت

که باد از تخت و تاجش چشم بد دور

صریر کلک او را دهر محکوم

نفاذ امر او را چرخ مامور

مدامش بخت بر اعدا مظفر

همیشه رایت عالیش منصور

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۱۵ - در مناجات گویدچون در این دنیا عزیزم داشتی یارب به لطف
  2. شمارهٔ ۱۶ - در شکایت از قرض گویدمردم به عیش و شادی و من در بلای قرض
  3. شمارهٔ ۱۷ - ایضا در شکایت از قرض گویدوای بر من که روز شب شده‌ام
  4. شمارهٔ ۱۸ - در وصف معشوقه گویدزهی لعل لب نازک میانت
  5. شمارهٔ ۱۹ - در وصف ایوان سلطانی گویدچه خوش باشد در این فرخنده ایوان
  6. شمارهٔ ۲۰ - در نصیحتای دل ز اهل و اولاد دیگر مکش ملامه
  7. شمارهٔ ۲۱ - در حقیقت احوال خود گویدبیش از این از ملک هر سالی مرا
  8. شمارهٔ ۲۲ - در حسرت بی پولی گویدای اقچه گرد روی کانی
همه‌ی مقطعات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.