فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱ زموی آن میان بستم کمر افکار عالی را
- شمارهٔ ۲ دلی که نشاه ی لعل تو آرزو دارد
- شمارهٔ ۳ من که بر بزم دامن افشاندم
- شمارهٔ ۴ یادم نهان نکرده و پیدا نیامده
- شمارهٔ ۵ خرد جنس جور و جفا می فروشد
- شمارهٔ ۶ در هند خط زمایه ی سودا گذاشته ام
- شمارهٔ ۷ دامن از سیر ریاض خلد چیدن مشکل است
- شمارهٔ ۸ شعر ناخواندن مرا بر هرزه نالان مدعاست
- شمارهٔ ۹ چون چراغ صبحگاهی غره ی دولت مباش
- شمارهٔ ۱۰ چنین که شمع صفت خویش را گداخته ای
- شمارهٔ ۱۱ مرا تا در خیال آن گل عذار است
- شمارهٔ ۱۲ پرده بردارد اگر از چهره ی روشن در آب
- شمارهٔ ۱۳ سبزه ی خط بر بناگوشش بهار دیگر است
- شمارهٔ ۱۴ ساقی که صبوح پیشه ی توست
- شمارهٔ ۱۵ دل را ز ناز چشم تواز دست داده ام
- شمارهٔ ۱۶ شب زداغ هجر دست از کار و کار از دست رفت
- شمارهٔ ۱۷ این سیه بختان که دل در زلف و کاکل بسته اند
- شمارهٔ ۱۸ عشق اگر سررشته بخشد سبحه و زنار چیست
- شمارهٔ ۱۹ اگر چه شمسه ی ایوان دین نبی و ولی است
- شمارهٔ ۲۰ ز ابروی در نقاب تو صبحم چو شام شد
- شمارهٔ ۲۱ اشکم چو ز مهر جهان تاب آمد
- شمارهٔ ۲۲ به غیر خود طرفی در سخن ندارم من
- شمارهٔ ۲۳ چو بر موی میان آن زلف عنبر یار می بندد
- شمارهٔ ۲۴ ای که فیض نوبهارت خاک را قارون کند
- شمارهٔ ۲۵ هر غنچه ندانم لب خندان که باشد
- شمارهٔ ۲۶ چون گل هزار زخم ز موج نفس مرا است
- شمارهٔ ۲۷ جناغ مرغ دلم چون شکست چشم سیاهش
- شمارهٔ ۲۸ زمهر شاه ولایت به من ولایت شاه
- شمارهٔ ۲۹ از شوق وصال آن بر و دوش
- شمارهٔ ۳۰ صلحی است که خورشید نماید به شب تار
- شمارهٔ ۳۱ یار از دست نگارین مژه ام را تر کرد
- شمارهٔ ۳۲ ز خاموشی سخن رو تازه گردد
- شمارهٔ ۳۳ حلقه ی زلف است رهزن تر ز طوق غبغبش
- شمارهٔ ۳۴ مرا است طرفه نگاری ز حور دلجو تر
- شمارهٔ ۳۵ به طرف باغ ملوکانه مجلسی است مهیا
- شمارهٔ ۳۶ نظر بود به نظر باز خوش نگاهان را
- شمارهٔ ۳۷ نورس که خام غم به دل ناتوان شکست
- شمارهٔ ۳۸ بد را بد خویشتن بگیرد
- شمارهٔ ۳۹ بی دردی ات ای طبیب تا کی تا کی
- شمارهٔ ۴۰ دست شاه اندازیم را چون تهی دستی گرفت
- شمارهٔ ۴۱ حسنی که ز نور خود حجابی دارد
- شمارهٔ ۴۲ ای آنکه به حفظ خویش دارنده تویی
- شمارهٔ ۴۳ ای چشمه ی فیض زندگی را منبع
- شمارهٔ ۴۴ دل نقش بهانه جوی او می آید
- شمارهٔ ۴۵ داد از این همدمان بی آزرم
- شمارهٔ ۴۶ با اهل یقین چون و چرا را بگذار
- شمارهٔ ۴۷ ای آن که نداری خبر از هشیاری
- شمارهٔ ۴۸ آنم که به رحمان ازل پیوستم
- شمارهٔ ۴۹ هر که تیر طعنه اندازد پیاپی چون کمان
- شمارهٔ ۵۰ به خواب آن طره ی زلف معنبر بود در دستم
- شمارهٔ ۵۱ ما را بود علاج نداریم چون علاج
- شمارهٔ ۵۲ تا ندهد باده گلرنگ رنگ
- شمارهٔ ۵۳ ریخت لخت دل زدم تا چشم خون پالا به هم
متن اشعار به نقل از گنجور.