پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

دستورنامه

بخش ۲۰ - می، جوان‌مردِ نامرد

غرض آن که بر هرچه عادت کنی

ضرورت به عادت اعادت کنی

چنان روز مجلس که با عقل و رای

ز مجلس توانی شدن با سرای

چو هم صحبتِ هوش‌ باشی مدام

غلامی کند خود مدامت مدام

همَت می رساند به آرام‌گاه

همت می دراندازد از ره به چاه

چو با می بسازی غلامی کند

به تمییز تو شادکامی کند

و گر زان که با مِی کنی سرکشی

تو خود آخرالامر کیفر کشی

اگر چه جوان‌مردیش رسم و خوست

ولی ناجوان‌مردیی هم دروست

بود راست چون گاو نُه‌دوره می

تو بر هشتمین باش قانع ز وی

چو پیمانه پر گشت دیگر مریز

چو بشکست صف بی‌توقّف گریز

مدو از پی مسهلِ کارگر

مکن قصدِ جان زهرِ قاتل مخور

مشو غرّه اوّل که بنوازدت

که گر پیل مستی بیندازدت

ستیزه مکن باز بر دستِ خویش

سرِ عجز و بی‌چارگی گیر پیش

چو تو جانبِ او نگه داشتی

برون آرد از عینِ جنگ آشتی

ادامه‌ی دستورنامه

  1. بخش ۲۲ - به مستی سواری مکنبه پایانِ مستی سواری مکن
  2. بخش ۲۳ - حذر از ناجنسمکن تا توانی به ناجنس میل
  3. بخش ۲۴ - در جستن یار هم‌جنسنشاید بر اسرار کردن ستیز
  4. بخش ۲۵ - نو بادهبه نوباده هر هفته یاری مَکُن
  5. بخش ۲۶ - صبوحیصبوح آفتِ مغز و ضعفِ دل است
  6. بخش ۲۷ - آیین اهل عراقشنیدم که فرمان دهان عراق
  7. بخش ۲۸ - اهلیّت باده خوارانچو می روح بخشی نیاید به دست
  8. بخش ۲۹ - سخا به مستیبه مستی سخاوت بود نا پسند
همه‌ی دستورنامه ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.