پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۵ - ستایش فضل‌الله نعیمی

دم حق دمید در ما، دم فضل لایزالی

چه مبارک است این دم ز جناب فضل عالی

چو جناب ذوالجلالت همه بر کمال دیدم

گنه است اگر نگویم که تو ذات ذوالجلالی

صنما ز طرف برقع رخ همچو ماه بنما

که سرای «کن فکان » شد ز وجود غیر خالی

چه خیال نقش بندم که نه صورت تو باشد

که شد از رخ تو روشن که تو نقش هر خیالی

به جمال و حسن و خوبی نکنم ستایش تو

که تو همچنان که هستی همه حسنی و جمالی

رسدت که گوی خوبی ببری ز جمله خوبان

که تو آن مه ملیحی که به حسن بی مثالی

عدم و زوال و نقصان به تو راه از آن ندارد

که تو آن خجسته مهری که منزه از زوالی

ز فراق و درد دوری نکنم حدیث از آنرو

که چو روح و نطق با من شب و روز در وصالی

به کمال اگر تواند صفتت فزونتر آید

بنمای تا بگویم که فزونتر از کمالی

بشری به صورت تو نشنیدم الله الله

چه جمیل حسن و خلقی، چه لطیف زلف و خالی

بنما به خلق عالم رخ و نفی ما سوا کن

که به صاد و عین بهره دهد آن به جیم و دالی

به تو چون غنی نباشم که به وصف درنیایی

که چه بی کرانه ملکی و چه بی شماره مالی

شب قدر اگرچه بهتر ز هزار ماه باشد

تو به قدر و رفعت افزون ز هزار ماه و سالی

ز شراب فضل ما را قدحی ده، ای نسیمی!

که تو جام آفتابی و تو روح لایزالی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۷گوهر دریای وحدت آدم است، ای آدمی
  2. شمارهٔ ۲۷۸بیار ای ساقی مهوش! می گلرنگ روحانی
  3. شمارهٔ ۲۷۹دل ما جای غم توست و تو هم می‌دانی
  4. شمارهٔ ۲۸۰به عشقت جان و دل دادم به غم زان گشتم ارزانی
  5. شمارهٔ ۲۸۱بیا ای احسن صورت! بیا ای اکمل معنی
  6. شمارهٔ ۲۸۲زلف را بر هر دو رخ جا می کنی
  7. شمارهٔ ۲۸۳جام شراب و ساقی زیبا و بانگ نی
  8. شمارهٔ ۲۸۴اگر میرم ز ناز نازنینی
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.