پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۸

بیار ای ساقی مهوش! می گلرنگ روحانی

که ارزد خاتم لعلت به صد ملک سلیمانی

نگارا تا در افکندی نقاب از چهره گلگون

خجالت دارد از رویت گل صدبرگ بستانی

صدف را کاشکی بودی چو انسان دیده بینا

که تا از درج یاقوتش ببردی گوهرافشانی

مها منشور زیبایی ز خوبان جهان بستان

که بر حسن تو ختم آمد کمال حسن انسانی

مرا جمعیت خاطر جز این دیگر نمی باید

که هستم چون سر زلف تو در عین پریشانی

تو را چون خوانم ای مه حور و جان گویم که صدباره

به رخ زیباتر از حوری به تن نازکتر از جانی

مرا حال دل، ای دلبر! چه حاجت بعد از این گفتن

که هستی در میان جان و می دانم که می دانی

رخت در عالم وحدت به شاهی پنج نوبت زد

بر اوج لامکان اکنون برآور تخت سلطانی

به نور عشق ای زاهد! جلا ده دیده دل را

اگر بی پرده می خواهی رخ معشوق پنهانی

جمال کعبه وصلش هوس داری اگر دیدن

تو را فرض است، ای عابد! که روی از خود بگردانی

نسیمی در رخ خوبان جمال الله می بیند

بیا بشنو ز گفتارش بیان سر سبحانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۰به عشقت جان و دل دادم به غم زان گشتم ارزانی
  2. شمارهٔ ۲۸۱بیا ای احسن صورت! بیا ای اکمل معنی
  3. شمارهٔ ۲۸۲زلف را بر هر دو رخ جا می کنی
  4. شمارهٔ ۲۸۳جام شراب و ساقی زیبا و بانگ نی
  5. شمارهٔ ۲۸۴اگر میرم ز ناز نازنینی
  6. شمارهٔ ۲۸۵زهی چشم و زهی ابرو، زهی روی
  7. شمارهٔ ۲۸۶پاک دار آینه ات آینه اللهی
  8. شمارهٔ ۲۸۷گر تو عاشق می شوی بر «واو» شو بر «جیم » و «هی »
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.