پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۷

گوهر دریای وحدت آدم است، ای آدمی

گر چو آدم سر اسما را بدانی آدمی

زنده باقی شو، ای سی و دو نطق لایزال

حاکم نطقی و نطق عیسی صاحب دمی

گر ببینی صورت خود را به چشم معرفت

روشنت گردد که هم جمشید و هم جامی جمی

جان اگر خوانم تو را، باشد بدین معنی درست

کز سر تحقیق می دانم که جان عالمی

گر هدایت یابی از «من عنده علم الکتاب »

آن سلیمانی که اسم اعظمش را خاتمی

رنگ نمرودی و فرعونی و دجالی چو رفت

هم خلیل و هم کلیم و هم مسیح مریمی

در رخ خوبان چو هست آیینه گیتی نما

صورت حق را به چشم سر بیین گر محرمی

از خیال بیش و کم فارغ شو و آسوده باش

تا به کی در فکر آن باشی که با بیش و کمی

کی شود روشن به خورشید رخش چشم کسی

کز محیط معرفت نابرده هرگز شبنمی

در بیابان تحیر واله و سرگشته اند

حیدری و احمدی و ژنده‌پوش و ادهمی

ای نسیمی! وقت آن شد کز دم روح القدس

نفخه ای از صور اسرافیل بر عالم دمی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۹دل ما جای غم توست و تو هم می‌دانی
  2. شمارهٔ ۲۸۰به عشقت جان و دل دادم به غم زان گشتم ارزانی
  3. شمارهٔ ۲۸۱بیا ای احسن صورت! بیا ای اکمل معنی
  4. شمارهٔ ۲۸۲زلف را بر هر دو رخ جا می کنی
  5. شمارهٔ ۲۸۳جام شراب و ساقی زیبا و بانگ نی
  6. شمارهٔ ۲۸۴اگر میرم ز ناز نازنینی
  7. شمارهٔ ۲۸۵زهی چشم و زهی ابرو، زهی روی
  8. شمارهٔ ۲۸۶پاک دار آینه ات آینه اللهی
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.