پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۶

پاک دار آینه ات آینه اللهی

گر در آیینه جان صورت حق می خواهی

گر شوی خاک نشین بر در میخانه چو ما

ملک جاوید بدست آری و شاهنشاهی

هر که را آتش سودای تو در دل نگرفت

کی چو شمع از دل عاشق بودش آگاهی

شده ام عاشق آن چهره که با حسن رخش

مهر و مه را نرسد دعوی صاحب جاهی

پایه قدرت اگر بگذرد از فرق فلک

روی بر خاک درش تا ننهی در چاهی

کشوری کان رخ زیبای تو دارد در حسن

کمترین قطعه اش از ماه بود تا ماهی

هر که را بخت به کوی تو هدایت نکند

نبود حاصل عمرش بجز از گمراهی

دامن زلف سیاهت به کف آرم روزی

اگرم دست سعادت نکند کوتاهی

بیش از آن ناز کی و حسن و جمال است تو را

که گلی گویمت ای جان جهان! یا ماهی

گرچه دلق عسلی نیستم اما چون شمع

کرده ام ز آتش دل چهره گلگون کاهی

ای نسیمی! تو برو خاک در میکده باش

چون یقین شد که نظر یافته درگاهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۸از می عشقش کنون مستم نه هی
  2. شمارهٔ ۲۸۹ز سودای سر زلفش سرم دنگ است و سودایی
  3. شمارهٔ ۲۹۰ببرد آرام و صبر از من پری پیکر دلارایی
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.