پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۵

می نشینی روز و شب با مردم غافل چرا

زندگانی حرف می سازی بنا قابل چرا

خاطر خود را به دنیا می کنی مایل چرا

غیر حق را می دهی جا در حریم دل چرا

می کشی بر صفحه هستی خط باطل چرا

در بیابان ندامت سر به سر معموره نیست

چون نگه تا می روی پیش نظر معموره نیست

رخت هستی بسته یی در این سفر معموره نیست

از رباط تن چو بگذشتی دگر معموره نیست

زاد راهی بر نمی گیری از این منزل چرا

خانه ما را چراغ کشته پرمهتاب کرد

کلفت ایام ما را صاحب اسباب کرد

باغ را با این تجمل شبنمی شاداب کرد

می تواند کشت ما را قطره ای سیراب کرد

این قدر ایستادگی ای ابر دریا دل چرا

ای پسر یک ره نمی گیری ز احوالم خبر

گشته ام چون بلبل از دست غمت یک مشت پر

گوش نه امروز بر فریاد من ای سیمبر

شد ز وصل غنچه گل مشکبو باد سحر

درنیامیزی درین گلشن به اهل دل چرا

گرچه، همچون غنچه پنهان در ته صد پرده‌ای

مرغ جان سیدا با درد و غم پرورده‌ای

کشکشان خلوت نشینان را برون آورده‌ای

ای که روی عالمی را جانب خود کرده‌ای

رو نمی آری به سوی صایب بی دل چرا

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۷دلا ز بزم حریفان چو غنچه پنهان باش
  2. شمارهٔ ۸تا مرا گوشه نشین کرد غم تنهایی
  3. شمارهٔ ۹مدتی بود ما را با تو دلگشائی هاست
  4. شمارهٔ ۱۰می وصل دادم از کف غم دردسر گرفتم
  5. شمارهٔ ۱۱فراق دوستان چون لاله داغم بر جگر دارد
  6. شمارهٔ ۱۲صبا را بر سر کویت توانایی چه می باشد
  7. شمارهٔ ۱۳رفت آن شوخ از نظر بر روی افگنده نقاب
  8. شمارهٔ ۱۴دارم بتی که دارد از لب شراب بی غش
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.