پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۸

بگو دل را که گرد غم نگردد

ازیرا غم به خوردن کم نگردد

نبات آب و گل جمله غم آمد

که سور او به جز ماتم نگردد

مگرد ای مرغ دل پیرامن غم

که در غم پر و پا محکم نگردد

دل اندر بی‌غمی پری بیابد

که دیگر گرد این عالم نگردد

دلا این تن عدو کهنه تست

عدو کهنه خال و عم نگردد

دلا سر سخت کن کم کن ملولی

ملول اسرار را محرم نگردد

چو ماهی باش در دریای معنی

که جز با آب خوش همدم نگردد

ملالی نیست ماهی را ز دریا

که بی‌دریا خود او خرم نگردد

یکی دریاست در عالم نهانی

که در وی جز بنی آدم نگردد

ز حیوان تا که مردم وانبرد

درون آب حیوان هم نگردد

خموش از حرف زیرا مرد معنی

بگرد حرف لا و لم نگردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۶۰نثرنا فی ربیع الوصل بالورد
  2. غزل شمارهٔ ۶۶۱بیا ای زیرک و بر گول می‌خند
  3. غزل شمارهٔ ۶۶۲اگر عالم همه پرخار باشد
  4. غزل شمارهٔ ۶۶۳توی نقشی که جان‌ها برنتابد
  5. غزل شمارهٔ ۶۶۴دلی دارم که گرد غم نگردد
  6. غزل شمارهٔ ۶۶۵خنک جانی که او یاری پسندد
  7. غزل شمارهٔ ۶۶۶چمن جز عشق تو کاری ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۶۶۷سماع صوفیان می درنگیرد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.