پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰

ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را

چنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا را

منم ای برق رام تو برای صید و دام تو

گهی بر رکن بام تو گهی بگرفته صحرا را

چه داند دام بیچاره‌، فریب مرغ آواره

چه داند یوسف مصری غم و درد زلیخا را

گریبان گیر و این جا کش کسی را که تو خواهی خوش

که من دامم تو صیادی چه پنهان صنعتی یارا

چو شهر لوط ویرانم چو چشم لوط حیرانم

سبب خواهم که واپرسم ندارم زَهره و یارا

اگر عطار عاشق بُد سنایی شاه و فایق بُد

نه اینم من نه آنم من که گم کردم سر و پا را

یکی آهم کز این آهم بسوزد دشت و خرگاهم

یکی گوشم که من وقفم شهنشاه شکرخا را

خمش کن در خموشی جان کشد چون کهربا آن را

که جانش مستعد باشد کشاکش‌های بالا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را
  2. غزل شمارهٔ ۶۳چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را
  3. غزل شمارهٔ ۶۴تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۵ببین ذرات روحانی، که شد تابان از این صحرا
  5. غزل شمارهٔ ۶۶تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را
  6. غزل شمارهٔ ۶۷از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا
  7. غزل شمارهٔ ۶۸چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش را
  8. غزل شمارهٔ ۶۹چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.