پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷

از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا

شب و روزم ز تو روشن زهی رعنا زهی زیبا

تو پاک پاکی از صورت ولیک از پرتو نورت

نمایی صورتی هر دم چه باحسن و چه بابالا

چو ابرو را چنین کردی چه صورت‌های چین کردی

مرا بی‌عقل و دین کردی بر آن نقش و بر آن حورا

مرا گویی چه عشقست این که نی بالا نه پستست این

چه صیدی بی ز شستست این درون موج این دریا

ایا معشوق هر قدسی چو می‌دانی چه می‌پرسی

که سر عرش و صد کرسی ز تو ظاهر شود پیدا

زدی در من یکی آتش که شد جان مرا مفرش

که تا آتش شود گل خوش که تا یکتا شود صد تا

فرست آن عشق ساقی را بگردان جام باقی را

که از مزج و تلاقی را ندانم جامش از صهبا

بکن این رمز را تعیین بگو مخدوم شمس الدین

به تبریز نکوآیین ببر این نکته غرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا
  2. غزل شمارهٔ ۷۰برات آمد برات آمد بنه شمع براتی را
  3. غزل شمارهٔ ۷۱اگر نه عشق شمس الدین بُدی در روز و شب ما را
  4. غزل شمارهٔ ۷۲به خانه‌خانه می‌آرد چو بیذق شاهِ جان ما را
  5. غزل شمارهٔ ۷۳آمد بت میخانه تا خانه برد ما را
  6. غزل شمارهٔ ۷۴گر زان که نه‌ای طالب جوینده شوی با ما
  7. غزل شمارهٔ ۷۵ای خواجه نمی‌بینی این روز قیامت را ؟
  8. غزل شمارهٔ ۷۶آخر بشنید آن مه آه سحر ما را
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.