پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۳

آمد بت میخانه تا خانه برد ما را

بنمود بهار نو تا تازه کند ما را

بگشاد نشان خود بربست میان خود

پر کرد کمان خود تا راه زند ما را

صد نکته دراندازد صد دام و دغل سازد

صد نرد عجب بازد تا خوش بخورد ما را

رو سایه سَروَش شو پیش و پس او می‌دو

گرچه چو درخت نو از بن بکند ما را

گر هست دلش خارا مگریز و مرو یارا

کاول بُکشد ما را و آخر بِکشد ما را

چون ناز کند جانان اندر دل ما پنهان

بر جمله سلطانان صد ناز رسد ما را

بازآمد و بازآمد آن عمر دراز آمد

آن خوبی و ناز آمد تا داغ نهد ما را

آن جان و جهان آمد وان گنج نهان آمد

وان فخر شهان آمد تا پرده درد ما را

می‌آید و می‌آید آن کس که همی‌باید

وز آمدنش شاید گر دل بجهد ما را

شمس الحق تبریزی در برج حمل آمد

تا بر شجر فطرت خوش خوش بپزد ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۵ای خواجه نمی‌بینی این روز قیامت را ؟
  2. غزل شمارهٔ ۷۶آخر بشنید آن مه آه سحر ما را
  3. غزل شمارهٔ ۷۷آب حیوان باید مر روح فزایی را
  4. غزل شمارهٔ ۷۸ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را
  5. غزل شمارهٔ ۷۹ای خواجه نمی‌بینی این روز قیامت را
  6. غزل شمارهٔ ۸۰امروز گزافی ده آن باده نابی را
  7. غزل شمارهٔ ۸۱ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را
  8. غزل شمارهٔ ۸۲معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.