پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۵

ای خواجه نمی‌بینی این روز قیامت را ؟

این یوسف خوبی را، این خوش قد و قامت را ؟

ای شیخ نمی‌بینی؟ این گوهر شیخی را ؟

این شعشعه نو را این جاه و جلالت را ؟

ای میر نمی‌بینی این مملکتِ جان را ؟

این روضه دولت را این تخت و سعادت را ؟

ای خوشدل و خوش‌دامن دیوانه توی یا من ؟

درکش قدحی با من بگذار ملامت را

ای ماه که در گردش هرگز نشوی لاغر

انوار جلالِ تو بدریده ضلالت را

چون آب روان دیدی بگذار تیمم را

چون عید وصال آمد بگذار ریاضت را

گر ناز کنی خامی ور ناز کشی رامی

در بارکشی یابی آن حسن و ملاحت را

خاموش که خاموشی بهتر ز عسل‌نوشی

درسوز عبارت را بگذار اشارت را

شمس الحق تبریزی ای مشرقِ تو جان‌ها

از تابشِ تو یابد این شمس حرارت را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۷آب حیوان باید مر روح فزایی را
  2. غزل شمارهٔ ۷۸ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را
  3. غزل شمارهٔ ۷۹ای خواجه نمی‌بینی این روز قیامت را
  4. غزل شمارهٔ ۸۰امروز گزافی ده آن باده نابی را
  5. غزل شمارهٔ ۸۱ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را
  6. غزل شمارهٔ ۸۲معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا
  7. غزل شمارهٔ ۸۳ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا
  8. غزل شمارهٔ ۸۴چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.