پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹

چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا

ز روزن سر درآویزد چو قرص ماه خوش سیما

درآید جان فزای من گشاید دست و پای من

که دستم بست و پایم هم کف هجران پابرجا

بدو گویم به جان تو که بی‌تو ای حیات جان

نه شادم می‌کند عشرت نه مستم می‌کند صهبا

وگر از ناز او گوید برو از من چه می‌خواهی

ز سودای تو می‌ترسم که پیوندد به من سودا

برم تیغ و کفن پیشش چو قربانی نهم گردن

که از من دردسر داری مرا گردن بزن عمدا

تو می‌دانی که من بی‌تو نخواهم زندگانی را

مرا مردن به از هجران به یزدان کاخرج الموتی

مرا باور نمی‌آمد که از بنده تو برگردی

همی‌گفتم اراجیفست و بهتان گفته اعدا

توی جان من و بی‌جان ندانم زیست من باری

توی چشم من و بی‌تو ندارم دیده بینا

رها کن این سخن‌ها را بزن مطرب یکی پرده

رباب و دف به پیش آور اگر نبود تو را سرنا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۱اگر نه عشق شمس الدین بُدی در روز و شب ما را
  2. غزل شمارهٔ ۷۲به خانه‌خانه می‌آرد چو بیذق شاهِ جان ما را
  3. غزل شمارهٔ ۷۳آمد بت میخانه تا خانه برد ما را
  4. غزل شمارهٔ ۷۴گر زان که نه‌ای طالب جوینده شوی با ما
  5. غزل شمارهٔ ۷۵ای خواجه نمی‌بینی این روز قیامت را ؟
  6. غزل شمارهٔ ۷۶آخر بشنید آن مه آه سحر ما را
  7. غزل شمارهٔ ۷۷آب حیوان باید مر روح فزایی را
  8. غزل شمارهٔ ۷۸ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.