پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳

چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را

چو آن پنهان شود گویی که دیوی زاد صورت را

چو بر صورت زند یک دم ز عشق آید جهان برهم

چو پنهان شد درآید غم نبینی شاد صورت را

اگر آن خود همین جانست چرا بعضی گران جانست

بسی جانی که چون آتش دهد بر باد صورت را

وگر عقلست آن پرفن چرا عقلی بود دشمن

که مکر عقل بد در تن کند بنیاد صورت را

چه داند عقل کژخوانش مپرس از وی مرنجانش

همان لطف و همان دانش کند استاد صورت را

زهی لطف و زهی نوری زهی حاضر زهی دوری

چنین پیدا و مستوری کند منقاد صورت را

جهانی را کشان کرده بدن‌هاشان چو جان کرده

برای امتحان کرده ز عشق استاد صورت را

چو با تبریز گردیدم ز شمس الدین بپرسیدم

از آن سری کز او دیدم همه ایجاد صورت را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵ببین ذرات روحانی، که شد تابان از این صحرا
  2. غزل شمارهٔ ۶۶تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را
  3. غزل شمارهٔ ۶۷از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا
  4. غزل شمارهٔ ۶۸چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش را
  5. غزل شمارهٔ ۶۹چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا
  6. غزل شمارهٔ ۷۰برات آمد برات آمد بنه شمع براتی را
  7. غزل شمارهٔ ۷۱اگر نه عشق شمس الدین بُدی در روز و شب ما را
  8. غزل شمارهٔ ۷۲به خانه‌خانه می‌آرد چو بیذق شاهِ جان ما را
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.