پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵

ببین ذرات روحانی، که شد تابان از این صحرا

ببین این بحر و کشتی‌ها، که بر هم می‌زنند اینجا

ببین عذرا و وامق را، در آن آتش خلایق را

ببین معشوق و عاشق را، ببین آن شاه و آن طغرا

چو جوهر قلزم اندر شد‌، نه پنهان گشت و نی تر شد

ز قلزم آتشی بر شد، در او هم «لا» و هم «الا»

چو بی‌گاه‌ست آهسته‌، چو چشمت هست بربسته

مزن لاف و مشو خسته‌، مگو «زیر» و مگو «بالا»

که سوی عقلِ کژبینی درآمد از قضا کینی

چو مفلوجی، چو مسکینی، بماند آن عقل هم برجا

اگر هستی تو از آدم در این دریا فروکش دم

که اینت واجب‌است ای عم! اگر امروز، اگر فردا

ز بحر این در، خجل باشد، چه جای آب و گل باشد‌؟

چه جای  عقل و دل باشد؟ که نبوَد او کفِ دریا‌

چه سودا می‌پزد این دل، چه صفرا می‌کند این جان

چه سرگردان همی دارد تو را این عقل کارافزا

زهی ابر گهربیزی ز شمس الدین تبریزی

زهی امن و شکرریزی میان عالم غوغا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا
  2. غزل شمارهٔ ۶۸چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش را
  3. غزل شمارهٔ ۶۹چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا
  4. غزل شمارهٔ ۷۰برات آمد برات آمد بنه شمع براتی را
  5. غزل شمارهٔ ۷۱اگر نه عشق شمس الدین بُدی در روز و شب ما را
  6. غزل شمارهٔ ۷۲به خانه‌خانه می‌آرد چو بیذق شاهِ جان ما را
  7. غزل شمارهٔ ۷۳آمد بت میخانه تا خانه برد ما را
  8. غزل شمارهٔ ۷۴گر زان که نه‌ای طالب جوینده شوی با ما
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.