پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۴

یکی گولی همی‌خواهم که در دلبر نظر دارد

نمی‌خواهم هنرمندی که دیده در هنر دارد

دلی همچون صدف خواهم که در جان گیرد آن گوهر

دل سنگین نمی‌خواهم که پندار گهر دارد

ز خودبینی جدا گشته پر از عشق خدا گشته

ز مالش‌های غم غافل به مالنده عبر دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۶سعادت‌جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۷صلا جان‌های مشتاقان که نک دلدار خوب آمد
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۸صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۹شکایت‌ها همی‌کردی که بهمن برگ ریز آمد
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۰سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۱چه بویست این چه بویست این مگر آن یار می‌آید
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۲اگر چرخ وجود من از این گردش فروماند
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۳برون شو ای غم از سینه، که لطف یار می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.