پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۰

سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود

چو جان بهر نظر باشد روان بی‌نظر چه بود

نظر در روی شه باید چو آن نبود چه را شاید

سفر از خویشتن باید چو با خویشی سفر چه بود

مرا پرسید صفرایی که گر مرد شکرخایی

کمر بندم چو نی پیشت اگر گویی شکر چه بود

بگفتم بهترین چیزی ولیکن پیش غیر تو

که تو ابله شکر بینی و گویی زین بتر چه بود

ازیرا اصل جسم تو ز زهر قاتل افتادست

سقر بودست اصل تو نداند جز سقر چه بود

جهان و عقل کلی را ز عقل جزو چون بینی

در آن دریای خون آشام عقل مختصر چه بود

دو سه سطرست که می‌خوانی ز سر تا پا و پا تا سر

دگر کاری نداری تو وگر نه پا و سر چه بود

چو کور افتاد چشم دل چو گوش از ثقل شد پرگل

به غیر خانه وسواس جای کور و کر چه بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۲اگر چرخ وجود من از این گردش فروماند
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۳برون شو ای غم از سینه، که لطف یار می‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۴امروز جمال تو سیمای دگر دارد
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۵آن را که درون دل عشق و طلبی باشد
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۶آن مه که ز پیدایی در چشم نمی‌آید
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۷امروز جمال تو بر دیده مبارک باد
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۸یارانِ سحر خیزان تا صبح که دریابد؟
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۹امشب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.