پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۶

آن مه که ز پیدایی در چشم نمی‌آید

جان از مزه عشقش بی‌گشن همی‌زاید

عقل از مزه بویش وز تابش آن رویش

هم خیره همی‌خندد هم دست همی‌خاید

هر صبح ز سیرانش می‌باشم حیرانش

تا جان نشود حیران او روی بننماید

هر چیز که می‌بینی در بی‌خبری بینی

تا باخبری والله او پرده بنگشاید

دم همدم او نبوَد جان محرم او نبوَد

و اندیشه که این داند او نیز نمی‌شاید

تن پرده بدوزیده جان برده بسوزیده

با این دو مخالف دل بر عشق بنبساید

دو لشکر بیگانه تا هست در این خانه

در چالش و در کوشش جز گرد بنفزاید

در زیر درخت او می‌ناز به بخت او

تا جان پر از رحمت تا حشر بیاساید

از شاه صلاح الدین چون دیده شود حق‌بین

دل رو به صلاح آرد جان مشعله برباید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۸یارانِ سحر خیزان تا صبح که دریابد؟
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۹امشب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۰جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۱آن عشق که از پاکی از روح حشم دارد
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۲آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۳گویند به بَلاساغون، تُرکی دو کمان دارد
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۴هرک آتش من دارد او خرقه ز من دارد
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۵ای دوست شکر خوشتر یا آنک شکر سازد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.