پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۳

برون شو ای غم از سینه، که لطف یار می‌آید

تو هم ای دل ز من گم شو، که آن دلدار می‌آید

نگویم یار را شادی که از شادی گذشتست او

مرا از فرط عشق او، ز شادی عار می‌آید

مسلمانان مسلمانان، مسلمانی ز سر گیرید

که کفر از شرم یار من، مسلمان‌وار می‌آید

برو ای شُکر کاین نعمت، ز حدّ شُکر بیرون شد

نخواهم صبر گرچه او، گهی هم کار می‌آید

رَوید ای جمله صورت‌ها، که صورت‌های نو آمد

عَلَم‌هاتان نگون گردد، که آن بسیار می‌آید

دَر و دیوار این سینه، همی‌دَرَّد ز انبوهی

که اندر دَر نمی‌گنجد، پس از دیوار می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۵آن را که درون دل عشق و طلبی باشد
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۶آن مه که ز پیدایی در چشم نمی‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۷امروز جمال تو بر دیده مبارک باد
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۸یارانِ سحر خیزان تا صبح که دریابد؟
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۹امشب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۰جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۱آن عشق که از پاکی از روح حشم دارد
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۲آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.