پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۸

صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد

اگر تلبیس نو دارد همانست او که پار آمد

ز رندان کیست این کاره که پیش شاه خون خواره

میان بندد دگرباره که اینک وقت کار آمد

بیا ساقی سبک دستم که من باری میان بستم

به جان تو که تا هستم مرا عشق اختیار آمد

چو گلزار تو را دیدم چو خار و گل بروییدم

چو خارم سوخت در عشقت گلم بر تو نثار آمد

پیاپی فتنه انگیزی ز فتنه بازنگریزی

ولیک این بار دانستم که یار من عیار آمد

اگر بر رو زند یارم رخی دیگر به پیش آرم

ازیرا رنگ رخسارم ز دستش آبدار آمد

توی شاها و دیرینه مقام تست این سینه

نمی‌گویی کجا بودی که جان بی‌تو نزار آمد

شهم گوید در این دشتم تو پنداری که گم گشتم

نمی‌دانی که صبر من غلاف ذوالفقار آمد

مرا برّید و خون آمد غزل پرخون برون آمد

برید از من صلاح الدین به سوی آن دیار آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۰سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۱چه بویست این چه بویست این مگر آن یار می‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۲اگر چرخ وجود من از این گردش فروماند
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۳برون شو ای غم از سینه، که لطف یار می‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۴امروز جمال تو سیمای دگر دارد
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۵آن را که درون دل عشق و طلبی باشد
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۶آن مه که ز پیدایی در چشم نمی‌آید
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۷امروز جمال تو بر دیده مبارک باد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.