پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۰

صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمد

میان بندید عشرت را که یار اندر کنار آمد

بشارت می پرستان را که کار افتاد مستان را

که بزم روح گستردند و باده بی‌خمار آمد

قیامت در قیامت بین نگار سروقامت بین

کز او عالم بهشتی شد هزاران نوبهار آمد

چو او آب حیات آمد چرا آتش برانگیزد

چو او باشد قرار جان چرا جان بی‌قرار آمد

درآ ساقی دگرباره بکن عشاق را چاره

که آهوچشم خون خواره چو شیر اندر شکار آمد

چو کار جان به جان آمد ندای الامان آمد

که لشکرهای عشق او به دروازه حصار آمد

رود جان بداندیشش به شمشیر و کفن پیشش

که هر که از عشق برگردد به آخر شرمسار آمد

نه اول ماند و نی آخر مرا در عشق آن فاخر

که عاشق همچو نی آمد و عشق او چو نار آمد

اگر چه لطف شمس الدین تبریزی گذر دارد

ز باد و آب و خاک و نار جان هر چهار آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۲اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۳رسیدم در بیابانی که عشق از وی پدید آید
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۴یکی گولی همی‌خواهم که در دلبر نظر دارد
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۵مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۶سعادت‌جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۷صلا جان‌های مشتاقان که نک دلدار خوب آمد
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۸صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۹شکایت‌ها همی‌کردی که بهمن برگ ریز آمد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.