پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۹

دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمد

مگر آن مطرب جان‌ها ز پرده در سرود آمد

سراندازان و جانبازان دگرباره بشوریدند

وجود اندر فنا رفت و فنا اندر وجود آمد

دگرباره جهان پر شد ز بانگ صور اسرافیل

امین غیب پیدا شد که جان را زاد و بود آمد

ببین اجزای خاکی را که جان تازه پذرفتند

همه خاکیش پاکی شد زیان‌ها جمله سود آمد

ندارد رنگ آن عالم ولیک از تابه دیده

چو نور از جان رنگ آمیز این سرخ و کبود آمد

نصیب تن از این رنگست نصیب جان از این لذت

ازیرا ز آتش مطبخ نصیب دیگ دود آمد

بسوز ای دل که تا خامی نیاید بوی دل از تو

کجا دیدی که بی‌آتش کسی را بوی عود آمد

همیشه بوی با عودست نه رفت از عود و نه آمد

یکی گوید که دیر آمد یکی گوید که زود آمد

ز صف نگریخت شاهنشه ولی خود و زره پرده‌ست

حجاب روی چون ماهش ز زخم خلق خود آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۱مه دی رفت و بهمن هم بیا که نوبهار آمد
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۲اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۳رسیدم در بیابانی که عشق از وی پدید آید
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۴یکی گولی همی‌خواهم که در دلبر نظر دارد
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۵مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۶سعادت‌جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۷صلا جان‌های مشتاقان که نک دلدار خوب آمد
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۸صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.