پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۶

دل من چون صدف باشد‌، خیال دوست دُر باشد

کنون من هم نمی‌گنجم‌، کز او این خانه پر باشد

ز شیرینی‌ حدیثش‌ شب‌، شکافیده‌ست جان را لب

عجب دارم که می‌گوید‌؟ حدیث حق مر باشد

غذاها از برون آید‌، غذای عاشق از باطن

برآرد از خود و خاید‌، که عاشق چون شتر باشد

سبک‌رو همچو پریان شو‌، ز جسم خویش عریان شو

مسلّم نیست عریانی‌، مر آن کس را که عُر باشد

صلاح الدین به صید آمد همه شیران بود صیدش

غلام او کسی باشد‌، که از دو کون حر باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۸مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۹دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمد
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۰صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمد
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۱مه دی رفت و بهمن هم بیا که نوبهار آمد
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۲اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۳رسیدم در بیابانی که عشق از وی پدید آید
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۴یکی گولی همی‌خواهم که در دلبر نظر دارد
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۵مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.