پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۴

مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد

قیامت‌های پرآتش ز هر سویی برانگیزد

دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فروسوزد

دو صد دریا بشوراند ز موج بحر نگریزد

مَلَک‌ها را چو مَندیلی به دست خویش درپیچد

چراغ لایزالی را چو قندیلی درآویزد

چو شیری سوی جنگ آید دل او چون نهنگ آید

به جز خود هیچ نگذارد و با خود نیز بستیزد

چو هفت صد پردهٔ دل را به نور خود بِدَرّاند

ز عرشش این ندا آید بنامیزد بنامیزد

چو او از هفتمین دریا به کوه قاف رو آرد

از آن دریا چه گوهرها کنار خاک درریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۶دل من چون صدف باشد‌، خیال دوست دُر باشد
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۷چو برقی می‌جهد چیزی عجب آن دلستان باشد
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۸مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۹دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمد
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۰صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمد
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۱مه دی رفت و بهمن هم بیا که نوبهار آمد
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۲اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۳رسیدم در بیابانی که عشق از وی پدید آید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.