پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۲

ورای پردهٔ جانت، دلا خلقان پنهانند

ز زخم تیغ فردیت، همه جانند و بی‌جانند

تو از نقصان و از بیشی، نگویی چند اندیشی؟

درآ در دین بی‌خویشی که بس بی‌خویش خویشانند

چه دریاها که می‌نوشند، چو دریاها همی جوشند

اگر چه خود که خاموشند، دانایَند و می‌دانند

در آن دریای پر مرجان، یکی قومند همچون جان

ورای گنبد گردان، بُراقِ جان همی رانند

ایا درویش باتمکین! سبک‌دل گرد، زوتر هین

میان بزمِ مردان شین، که ایشان جمله رندانند

ملوکانند درویشان، ز مستی جمله بی‌خویشان

اگر چه خاکیند ایشان ولیکن شاه و سلطانند

ز گنج عشق زر ریزند، غلام شمس تبریزند

و کان لعل و یاقوتند و در کان جان ارکانند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۴مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۵ایا سر کرده از جانم! تو را خانه کجا باشد؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۶دل من چون صدف باشد‌، خیال دوست دُر باشد
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۷چو برقی می‌جهد چیزی عجب آن دلستان باشد
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۸مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۹دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمد
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۰صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمد
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۱مه دی رفت و بهمن هم بیا که نوبهار آمد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.