پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۰

بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد

خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد

ز سوسن بشنو ای ریحان که سوسن صد زبان دارد

به دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمد

گل از نسرین همی‌پرسد که چون بودی در این غربت

همی‌گوید خوشم زیرا خوشی‌ها زان دیار آمد

سمن با سرو می‌گوید که مستانه همی‌رقصی

به گوشش سرو می‌گوید که یار بردبار آمد

بنفشه پیش نیلوفر درآمد که مبارک باد

که زردی رفت و خشکی رفت و عمر پایدار آمد

همی‌زد چشمک آن نرگس به سوی گل که خندانی

بدو گفتا که خندانم که یار اندر کنار آمد

صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق

که هر برگی به ره بری چو تیغ آبدار آمد

ز ترکستان آن دنیا بنه ترکان زیبارو

به هندستان آب و گل به امر شهریار آمد

ببین کان لکلک گویا برآمد بر سر منبر

که ای یاران آن کاره صلا که وقت کار آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۲ورای پردهٔ جانت، دلا خلقان پنهانند
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۳برآمد بر شجر طوطی که تا خطبه‌یْ شکر گوید
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۴مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۵ایا سر کرده از جانم! تو را خانه کجا باشد؟
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۶دل من چون صدف باشد‌، خیال دوست دُر باشد
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۷چو برقی می‌جهد چیزی عجب آن دلستان باشد
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۸مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۹دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.