پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۵

چونک جمال حسن تو، اسبِ شکار زین کند

نیست عجب که از جنون، صد چو مرا چنین کند

بال برآرد این دلم، چونک غمت پرک زند

بارْ خدا! تو حکم کن، تا به ابد همین کند

چونک ستارهٔ دلم، با مه تو قران کند

اه که فلک چه لطف‌ها از تو بر این زمین کند

باده به دست، ساقیت، گِرد جهان همی رود

آخر کار عاقبت، جان مرا گزین کند

گر چه بسی بیاورد در دل بنده سر کند

غیرت تو بسوزدش، گر نفسی جز این کند

از دل همچو آهنم، دیو و پری حذر کند

چون دل همچو آب را، عشق تو آهنین کند

جان چو تیر راست من در کف توست چون کمان

چرخ از این ز کین من هر طرفی کمین کند

دیدهٔ چرخ و چرخیان نقش کند نشان من

زآنک مرا به هر نفس، لطف تو هم‌نشین کند

سجده کنم به هر نفس از پی شکر آنک حق

در تبریز مر مرا بندهٔ شمس دین کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۷دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۸یار مرا چو اشتران باز مهار می‌کشد
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۹زهره عشق هر سحر بر در ما چه می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۰عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۱طوطی جان مست من از شکری چه می‌شود
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۲خیال ترک من هر شب صفات ذات من گردد
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۳دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۴همی‌بینیم ساقی را که گرد جام می‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.