پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۷

دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود

جان ز لبت چو می‌کشد خیره و لب گزان بود

تن برود به پیش دل کاین همه را چه می‌کنی

گوید دل که از مهی کز نظرت نهان بود

جز رخ دل نظر مکن جز سوی دل گذر مکن

زانک به نور دل همه شعله آن جهان بود

شیخ شیوخ عالمست آن که تو راست نومرید

آن که گرفت دست تو خاصبک زمان بود

دل به میان چو پیر دین حلقه تن به گرد او

شاد تنی که پیر دل شسته در آن میان بود

راز دل تو شمس دین در تبریز بشنود

دور ز گوش و جان او کز سخنت گران بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۹زهره عشق هر سحر بر در ما چه می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۰عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۱طوطی جان مست من از شکری چه می‌شود
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۲خیال ترک من هر شب صفات ذات من گردد
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۳دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۴همی‌بینیم ساقی را که گرد جام می‌گردد
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۵اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۶بتی کو زهره و مه را همه شب شیوه آموزد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.