پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۰

عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود

چونک جمال این بود رسم وفا چرا بود

این همه لطف و سرکشی قسمت خلق چون شود

این همه حسن و دلبری بر بت ما چرا بود

درد فراق من کشم ناله به نای چون رسد

آتش عشق من برم چنگ دوتا چرا بود

لذت بی‌کرانه ایست عشق شدست نام او

قاعده خود شکایتست ور نه جفا چرا بود

از سر ناز و غنج خود روی چنان ترش کند

آن ترشی روی او روح فزا چرا بود

آن ترشی روی او ابرصفت همی‌شود

ور نه حیات و خرمی باغ و گیا چرا بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۲خیال ترک من هر شب صفات ذات من گردد
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۳دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۴همی‌بینیم ساقی را که گرد جام می‌گردد
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۵اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۶بتی کو زهره و مه را همه شب شیوه آموزد
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۷نباشد عیب پرسیدن تو را خانه کجا باشد
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۸چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشد
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۹بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.